یادش بخیر
همین دیروز بود با شنیدن اهنگ های پاییزی رادیو دلم قنج میرفت
"فصل پاییز یواش یواش به شهرمون رسیده
بوی پاییز یواش یواش تو کوچمون پیچیده
پاییز
پاییز
از رنگ لبریز
......"
انگار همین دیروز بود
اول مهر دانشجویی که با دو هفته تاخیر برگزارش کردم و اصلا دلم نمیخواست برم دانشکده
اولین روزای ترمی که خیلی سریع گذشتند و رفتند
الان تنها دو هفته با تموم شدن کلاس و درس و مشق فاصله دارم
و هنوز نمیدونم از این فاصله خوشحالم یا غمگین چون هر دو حس برام وجود داره
به همین زودی تموم شد
یک یلدای دیگه رو کنار همه کسایی که دوسشون دارم و برام عزیزن گذروندم
با همه حس های خوب و مثبت
میتونم بگم دیشب بهترین شبی بود یه تو این سال سپریش کردم
بابت این شب خدار و بی نهایت شکر میکنم. چون برای طیبه ی این روز ها این شب به شدت مورد نیاز بود
خیلی وقت بود تو خیابون ولیعصر قدم نزده بودم. من عاشق پیاده روی تو این خیابونم. البته فکر نکنم من تنها کسی باشم که این کار رو دوست داره
دیدم زود تر از ساعت قرار دارم میرسم امامزاده صالح اینه که از فردوس پیاده رفتم تا امامزاده
امروز با دوستام در مورد این سه سالی که خیلی سریع گذشت حرف زدیم
از همه اتفاقا
شیرینی ها و تلخی ها
درسته جمع جبری این تلخی و شادی برای من تلخی پیروز میشه اما همون شاادی های کوچیک هم برام یه دنیا ارزش داره
کی می دونه شاید همون تلخی ها هم به خاطر رفتار خودم به وجود اومده باشه و خودم خبر نداره؟؟؟؟
از نظر من مهم ترین اتفاق این هفته مرگ رهبر کره شمالی بود
این کشور برای من خیلی مرموزه وو برام خیلی مهمه. نمیدونم چرا کلا از کشورای عجیب غری خوشم میاد
یه مدت که خیلی تو نخش بودم دلم میخواست اونجا زندگی کنم
برام خیلی جالبه که مردمش عزادار واقعی رهبرشون بودن
روح مردم کره از نظر من تسخیر شده ی افکار وحشتناک کمونیتسه
+ نوشته شده توسط طیبه در پنجشنبه یکم دی 1390 و ساعت
23:41 |